محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

136

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

آتش براى او مايهء سلامتى شد ، ابو العاليه مىگويد : اگر « بَرْداً وَ سَلاماً » نمىفرمود ، سردىاش از حرارتش بيشتر مىشد و اگر « عَلى إِبْراهِيمَ » نمىگفت سردىاش تا ابد بر جاى مىماند . « 1 » از امام على بن ابى طالب و ابن عباس روايت شده است كه اگر به دنبال واژهء « برد » ، « سلام » نمىآمد ، ابراهيم در سرما مىمرد و تا به امروز آتش‌ها همه خاموش مىشدند . همچنين از ابن عباس روايت شده است كه گفت ، اگر چنين نمىفرمود ، سردىاش ابراهيم را مىكشت ، معناى اين عبارت چنان كه نسفى مىگويد آن است كه خداوند متعال طبيعت حرارت و سوزانندگى را از آن باز ستاند و آن را همچنان افروخته و روشن باقى گذارد و خداوند بر هر كارى تواناست « 2 » . حافظ ابى يعلى از ابو هريره نقل كرده است كه رسول خدا ( ص ) فرموده : وقتى ابراهيم ( ع ) را در آتش انداختند ، گفت : « اللّهمّ إنّك فى السّماء واحد و أنا فى الأرض و احد اعبدك / خداوند ، تو در آسمان يگانه‌اى و من نيز يكه و تنها در زمين تو را مىپرستم » . همچنين روايت كرده‌اند كه وقتى دست و پاى او را مىبستند ، گفت : « لا إله إلّا أنت سبحانك ، لك الحمد و لك الملك لا شريك لك » « 3 » . سعيد بن جبير گفته است كه از ابن عباس روايت شده كه گفت : وقتى ابراهيم ( ع ) را در آتش افكندند ، خازن باران گفت : پس كى مرا به بارش فرمان مىدهند تا باران را فرو ببارم ، امّا فرمان الهى شتابان‌تر از آن بود و خداوند فرمود : « يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ » . راوى گفت : هيچ آتشى در زمين بر جاى نماند ، مگر آنكه خاموش شد و كعب گفت : آن روز كسى نتوانست از آتش بهره‌مند شود و آتش جز طنابى را كه ابراهيم ( ع ) را با آن بسته بودند ، نسوزاند كعب و قتاده و زهرى گفته‌اند كه در آن روز تمامى جنبندگان به فرونشاندن آتش مشغول شدند ، مگر وزغ كه در آتش مىدميد ، از اين روى رسول خدا ( ص ) فرمان داد كه آن را بكشند و آن را « فويسقه » ناميد . ابن ابى حاتم از فاكهة بن مغيرهء مخزومى روايت كرده كه گفت : به نزد عايشه رفتم و در خانه‌اش نيزه‌اى ديدم و گفتم : اى امّ المؤمنين ! اين نيزه به چه كارت مىآيد ، گفت : با اين وزغها را مىكشيم ، چرا كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « وقتى كه ابراهيم را به آتش افكندند ، تمام جنبندگان زمين به فرونشاندن آتش مشغول شدند مگر وزغ كه او در آتش

--> ( 1 ) . تفسير قرطبى ، ص 4343 - 4344 . ( 2 ) . تفسير قرطبى ، ص 4344 ؛ تفسير نسفى ، 3 / 84 . ( 3 ) . تفسير ابن كثير ، 3 / 294 ؛ تفسير الدر المنثور ، 4 / 323 ؛ تفسير قرطبى ، ص 4343 .